اولياء الله آملى

48

تاريخ رويان ( فارسى )

و مالك دشت « 1 » كه در حوالى آمل است و گويند كه مالك اشتر آنجا نزول كرد ، آن نيز خلاف صواب است ، چه آن شخص كه آنجا نزول كرد ، عبد اللّه بن مالك بود ، از قبل هارون الرشيد عباسى ، نه مالك اشتر . اما در ايام ملوك بنى اميه ، يك نوبت مصقلة بن هبيرة الشيبانى به طبرستان آمد و او آن مصقله است كه امير المؤمنين على عليه السلام مىفرمايد قبّح اللّه مصقلة فعل فعل السّادة و فرّ فرار العبيد و آن حال چنان بود كه در عهد خلافت امير المؤمنين على عليه السلام ، قومى بودند كه ايشان را بنو ناجيه خواندندى ، به نصارى پيوستند و ارتداد كرده ، ترسا شدند . چون ارتداد ايشان معلوم شد ، امير المؤمنين على عليه السلام لشكر فرستاد ، بنابر آنكه مرتد على الفطرة بودند ، آنچه را يافتند ، قتل كردند و بقاياى ايشان را از اولاد و ذرارى به اسيرى گرفته . مصقله از امراى عرب بود ، در راه آمد و از كسان امير المؤمنين اسيران را به صد هزار دينار باز خريد به فدا و مبلغ سى هزار دينار ادا كرد و از باقى مهلت طلبيد . چون ميعاد مطالبه بود بگريخت « 2 » . امير المؤمنين عليه السلام در اين حال فرمود كه لعن اللّه مصقلة لعنت بر مصقله باد كه فعل آزادان كرد و چون به آخر رسيد مانند بندگان [ بگريخت ] اگر باستادى با او مواسا مىكرديم و ميسور او از او مىستانديم . چون امير المؤمنين على عليه السلام به مقصد صدق پيوست و از زندان خانهء دنيا به نعيم آخرت و جنت ابد رسيد ، مصقله به معاويه پيوست . مگر وقتى طبرستان ديده بود ، پيش معاويه دعوى كرد كه به مدت اندك به چهار هزار مرد ، طبرستان را مستخلص گرداند و لشكر كشيده روى به طبرستان نهاد و مدت دو سال با فرخان بزرگ در زدوگير بود و حرب‌ها كرد و در آخر

--> ( 1 ) - مالكه دشت ( تاريخ طبرستان ص 155 ) . ( 2 ) - تاريخ طبرستان ص 157 .